بخوان...برای ایران بخوان
بازخوانی مهم ترین ترانه ها برای ایران
ترانه هایی که ایران را فریاد می زنند...و به وطن معنای تازه ای می بخشند...ایران ای مرز پرگهر...وطن پرنده پر در خون...از خون جوانان وطن لاله دمیده...ترانه هایی که کوه ترین آزاد مردان و آزاد زنان را می شکند و بغض فرو خورده شان را بارانی می کند...
تلاش کرده ام در این مطلب موجز ، با هم مهمترین و تاثیر گذارترین ترانه هایی که با موضوع وطن و ایران سروده شده اند را باز خوانی کنیم:
از خون جوانان وطن ...
نمی خواه این مطلب روند تاریخی داشته باشد...اما فکر می کنم نمی شود از ترانه های ملی و ناسیونالیستی گفت و به عارف اشاره نکرد.
عارف قزوینی تا وقوع انقلاب ۱۹۰۵ در روسیه و متعاقب آن ، شکل گیری فضای سیاسی در فاصله زمانی ۱۹۰۵ـ۱۹۱۱ در وصف زلف و خط وخال یار می سرود:
چو ماه روی تو از زلف بیرون شد
قسم به موی تو بیزار ز آفتاب شدم
اما وقوع فعل و انفعالات سیاسی از عارف یک معترض آتشین زبان ساخت...عارف به شکرانه وقوع انقلاب مشروطه اولین شعر ملی اش را می سراید:
پیام دوشم از پیر می فروش آمد
بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد
هزار پرده ز ایران درید استبداد
هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد
یا :
ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است
جامه ای کو نشود غرقه بخون بهر وطن
بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
اما عارف کم کم زبان به اعتراض می گشاید:
همتی ای خلق اگر ایران پرستید
از چه در این مرحله ایمن نشستید
منتظر روزی از این بدتر هستید
و...
عارف ترانه به یادماندنی از خون جوانان وطن را در سوگ دلاوران مدافع تبریز سرود:
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از قامت سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد امیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ
ای ایران ...ای ...
داستان سروده شدن ترانه ای ایران ، روایت جالبی است. می گویند که در زمان اشغال ایران توسط متفقین حسین گل گلاب ، تصنیف سرای معروف آن زمان روزی در خیابان شاهد سیلی خوردن یک افسر ایرانی از یک سرباز ساده انگلیسی می شود و بلافاصله تحت تاثیر این واقعه به استودیوی موسیقی روح الله خالقی می رود و در همان حال از غلامحسن بنان کاغذ و قلم می خواهد و. در حالی که چشمانش از اشک تر بوده ای ایران را می سراید...ظرف یک هفته خالقی موسیقی ترانه را می نویسد و بنان نیز آن را جاودانه می کند...با این وصف عجیب نیست که این ترانه چرا این اندازه مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد:
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
بر گویی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
داریوش ...فرزند ایران
بازم تاکید می کنم که نمی خواهم این مطلب سیر تاریخی داشته باشد...پس اجازه بدهید به ترانه های ملی ای بپردازیم که داریوش اقبالی آن ها را خوانده...داریوش از این نظر پرکارترین خواننده تاریخ معاصر ایران بوده است...
بگو به ایران ، تاثیز گذارترین ترانه ای است که داریوش در این زمینه خوانده است.ایرج جنتی عطایی این ترانه را سروده و واروژان بر اساس آهنگی از خوزه فلیسیانو ، موسیقی این ترانه را تنظیم کرده:
وطن پرنده پر در خون
وطن شکفته گل در خون
ووطن فلات شهید و شمع
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه زندانی
وطن قصیده ویرانی
ستاره ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه میریزند
سحر دوباره برمی خیزند
بخوان که دوباره بخواند...این عشیره زندانی
گل سرودن شکستن را
بگو که به خون می سراید...این قبیله قربانی
حرف آخر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
که اینک ترانه ی آزادی
که اینک سرودن مردم
و...
البته داریوش پیش از این با خواندن ترانه جاودانه بوی گندم به همراه شهیار قنبری ـ ترانه سرا ـ طعم زندان را چشیده بود:
اهل طاعونی این قبیله مشرقی ام
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه...پوست تو از مخمل صبح
رختم از تاول تن پوش ِ تواز پوست پلنگ
بوی گندم مال من ...هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من...هر چی می کارم مال تو
تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه گندم ..تن تو
تن ماتشنه ترین تشنه ی یه قطره آب
بوی گندم مال من ...هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من...هر چی می کارم مال تو
شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر ...تن من ریشه سخت
تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت
بوی گندم مال من ...هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من...هر چی می کارم مال تو
نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو اخه مسافری خون رگ این جا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد می زنم
بوی گندم مال من ...هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من...هر چی می کارم مال من
( این ترانه را همین طور که داشتم گوش می کردم ..تایپ کردم...داره گریه م می گیره...)
حاصل همکاری داریوش با ترانه سرایانی مثل جنتی عطایی و اردلان و شهیار در خوانش ترانه های ملی به این جا ختم نشد...
داریوش روی موسیقی داوود بهبودی و ترانه ایرج با من از ایران بگو و خانه سرخ است، روی موسیقی عارف قزوینی ، جنگل جاری،روی ترانه شهیار، زندونی و ... را خواند.
آلبوم ۸۲ داریوش را هم می توان یک مجموعه کامل از ترانه های ملی نامید.
آذرآبادگان ، حرکت، رازقی و از همه مهم تر دوباره می سازمت وطن که حالا در حد یک سرود ملی همه گیر شده ( روی ترانه سيمين بهبهانی و موسیقی خود داريوش) نشان می دهد که داریوش در ادامه روند ۳۰ ساله خود در خوانش ترانه های ملی تا چه اندازه موفق بوده است.
فرهاد از وطن می خواند
فرهاد با این که هیچ گاه در وطن روی خوش و روز آرامش ندید اما با این حال دو ترانه جاودانه در مورد وطن خواند...
هر دوی این ترانه ها در البوم خواب در بیداری موجود است:
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم با شعری از شفیعی کدکنی و ای کاش آدمی وطنش را...با شعری از مارگوت بیگل :
ای کاش آدمی وطنش را
همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست
در روزهای آخر اسفند...
فرهاد اینک در گورستان تیه در چند کیلومتری پاریس خفته است...دور از وطنش و ...( بازم احساساتی شدم!)
خلیج همیشه فارس
برای این که این مطلب بیش از این طولانی نشود دوست دارم به یک ترانه دوست داشتنی دیگر هم اشاره کنم...این بحث را نمی بندم و در یک موقعیت دیگر آدامه اش می دهم(البته در وبلاگ شخصی خودم )
ابراهیم حامدی که اجرای (خانه سرخ است) او به نظر من بهتر از اجرای داریوش است ترانه ای دارد با نام خلیج فارس که به عقیده من یکی از زیبا ترین ترانه های ملی است که البته کمی مهجور مانده است ( حیف که ابی در کنسرت دوبی اش این ترانه را اجرا نکرد...حیف)
خلیج فارس را ترانه سرایی با نام عادل حسینی سروده ( اگر در مورد این ترانه سرا اطلاعاتی دارید برایم بنویسید لطفا) و محمد شمس بر آن موسیقی جاودانه ای ساخته:
با هر نگاه بر آسمان این خاک هزاربوسه می زنم
نفسم را از رود سپید و آسمان خزر و خلیج همسشگی فارس می گیرم
من عشقم رادر کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادری فریاد خواهم زد
تفنگم در دست و سرودم بر لب
همه ایران را می بوسم
من خورشید هزار پاره عشق را بر خاک وطن می آویزم
ای وارثان پاکی
من آخرین نگاهم ...بر آسمان آبی این خاک
و خلیج همیشگی فارس ، فارس...فارس..فارس خواهد بود