تبليغاتX
"نون خور های اضافی"

"نون خور های اضافی"

کوچه بن بست ما توی طرح بود...

عقربه های سالگرد

 

میرفت

و در قفایش هبوط بود

و در مقابلش پرواز

و او سوار بر عقربه هایی می تازید

که خروارها خاطره را شکست میدادند

و به باد میدادند

همچون جسدی سوخته

که خاکسترش بر باد

یا دلی سوخته

که تهمانده اش به فریاد

***

ای زمان زخمی

با کدامین توان بی درنگ می تازی

که عقربه های سالگرد نیز از تو چشم می زنند

و ای مسافر

کدام عقربه ی کوچکی را سواری که سالی را به ساعتی طی می کند

***

آه ای زمان های سپری شده

به خاک کدامین غبار خاطره ام بنشینم

که برای هزاران گذشته سوگوارم

***

آه ای آینده ی محتوم

بزرگوارانه

به من رحم کن

که سخت بی قرارم

.........

*مهدی

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/30ساعت 0  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

+آموزش

اگر يک زماني واقعا نياز داشتيد به اينترنت متصل شويد اما کارت در دسترس شما نبود ميتوانيد با استفاده از اين سرويس مشکل خود را حل کنيد.
با گرفتن يکي از شماره تلفنهاي
9092303435
9092303334
9092303200
به شبکه متصل ميشويد.
و در آن صورت به user name وpasswordاحتياج نداريد.
يعني خالي باشد.
توجه:بابت هر ساعت استفاده از اين سرويس مبلغ 300 تومان به قبض تلفن شما اضافه ميشود.

امین

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/29ساعت 0  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

متالیکا

متاليكا نامي آشنا براي هر خانه . هفتمين گروه پر فروش موسيقي در تاريخ آمريكا !!

بخش هايي كه مي خوانيد در مدت سي سال است و اين خلاصه اي از سي سال زندگي متاليكا است .



آغاز كار از جايي است كه Lars گروهي براي خود نداشت اما بعد از پيوستن James به او تشکيل شد . آنها در ابتداي كار دو آهنگ ساده و با ضبطي ارزان ساختند . وظيفه جيمز خواندن ، ريتم گيتار و حتي نواختن گيتار باس بود . لارس نيز كم وظيفه نبود و كارسخت زدن درام  با او بود . پس از مدتي Ron Mc Goveny ‌وظيفه زدن باس را بر عهده گرفت و Dave Mustain وظيفه ريتم و ليد گيتار را به عهده گرفت . متاليكا دو شو در سانفرانسيسكو اجرا كرد و توانست هواداران زيادي به دست آورد . بعد از مدتي Cliff Burton ‌به متاليكا پيوست . بعد از آن با دو تلفن و يك پواز در سال 1983 Kirk Hammet نيز به گروه پيوست . اولين آلبوم متاليكا Kill Em All د ر اواخر سال 83 ارائه شد و خيلي ها از اينكه اين گروه توانسته بود شهرت و اعتبار زيادي كسب كند و در اروپا و آمريكا رواج پيدا كند بسيار عصبي بودند . در سال 84 آنها كار با تهيه كننده خود Flemming Rassmussem را در استديوی Sweet Silence بر روي آلبوم دوم خود شروع كردند . در سال 85 دوباره به همين استاديو بازگشتند و Master Of Puppets را ضبط كردند و در آوريل 86 آن را عرضه كردند . اين طور در ذهن نگاشته مي شد كه رسيدن به رويايي كه در ذهن همه اعضا رقم زده مي شد خيلي بعيد نبود و آن تسلط بر دنياي موسيقي بود . در 27 سپتامبر سال 86 اين رويا به سرعت به هم ريخت ، جايي در سوئد در پاسی از شب اتوبوس تور در جاده لغزيد و از كنترل خارج شد و به دين ترتيب اتوبوس وا‍‍‍ژگون شد و مرگ كليف برتون را به همراه داشت . مرگ او بر اين گروه و مخصوصا بر روي رشد موسيقي اين گروه تاثير عظيمي گذاشت .، دوباره وظايف جيمز هتفيلد زياد شد و متاليكا بدون كليف قابل تجسم نبود و بعد از او Jason Newsted انتخاب شد . با آمدن او آنها چهارمين آلبوم خود را كه Justice For All نام داشت را درآگوست 88 عرضه كردند در سال 91 متاليكا آلبوم Black را ارئه كردند كه طرفداران زيادي پيدا كرد . تهيه كننده اين آلبوم Bob Rock بود و اينچنين بود  كه آنها به سوي مقام اول جهاني هدايت شدند و  به فروش بالايي دست پيدا كردند ، پانزده ميليون كپي و شهرت جهاني .



نزديك به 4 سال بعد متاليكا با آلبوم ديگر خود درخشيد . Load كه در كاليفرنيا ضبط شد . آن آلبوم يكي از طولاني ترين آلبوم ها با 14 شعر و تهيه كننده همه آنها باب راك بود . در دنباله آلبوم بعدي(Reload) در سال 97 عرضه شد . متاليكا S&M را كه شامل دو ديسك و DVD بود را در اواخر سال 1999 (2000) ارئه كردند .اين آلبوم به سورت سمفوني اجرا شد كه رهبري اركستر را مايكل كيمن بر عهده داشت . پس از آن متاليكا آهنگI Disappear را براي فيلم ماموريت غير ممكن ساختند . در سال 2001 بود كه جيسون بعد از چهاده سال گروه را ترك كرد كه هيچ كس دليل آن را متوجه نشد . گروه بعد از مدتي متوجه شد كه كارهاي زيادي وجود دارد و  اوايل سال 2001 را صرف بررسي اين موضوع كردند و آنها در سرباز خانه قديمي ارتش كه Presidio خوانده ميشود كنار هم جمع شدند تا يك عضو جديد به گروه اضافه كنند و مشخص شد كه باب راك تهيه كننده گروه باس را بر عهده بگيرد . در اواسط سال 2001 افراد گروه با احترام بيشتري دور هم جمع شدند و آماده شدند تا آلبوم جديدي كه خارج از احتمال خارجي و داخلي (گروه ) بود و با تهيه كنندگي باب راك با نام St Anger ارئه شد .

Rob Trujillo يكي از اعضاي جديد متاليكا است كه بعد از باب راك زدن باس را بر عهده گرفت . رهبري به موقع ، آرام بودن ، صميمي بودن و شوق به موسيقي و تجربه 15 ساله او دلايلي بود كه متاليكا او را به عضويت گروه در آوردند .

متالیکا هفتمین گروه بزرگ جهان

متاليكا گروهي متكبر ، اميدوار، مترقي ، برنده ، خوشحال و همجنين كمي عصبي و در عين حال عالي است . اين قسمتي از داستاني طولاني بود كه فقط شرح كوتاهي از آن در اینجا آمد و خب اینم بخاطر شرر که ما رو کشت و اصرار داره مطلب کوتاه باشه.
نوشته من که خودم میگم محمد ولی شرر میگه علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/28ساعت 2  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

شرر:شکر خدا اعظم هم اومد.بهش بگید خوش اومد.

اولین نوشته اعظم
سلام

اولین نوشته آخرین نفر گروه

با تشکر از شهرزاد عزیز و عذرخواهی بابت تاخیر

اولین نوشته ام را با عشق آغاز می کنم

دوست داشتم شبی را با غم سر کنم

 دفترم را با اشک چشمم تر کنم

نام آن دفتر کنم دیوان عشق

عشق را عنوان آن دفتر کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/26ساعت 0  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

خواب عجیب

دیشب خواب دیدم که دارم خواب میبینم که خوابهایم به حقیقت می پیوندد...

در خواب دیدم که پیرمردی با ریشهای سفید گفت:

خوابهای تو به حقیقت می پیوندد...

صد باراین جمله را نکرارکردکه ناگهان از خواب اولی بیدارشدم

ولی هنوز خواب بودم

منتهی در خواب، خواب دیگری نمی دیدم!

تمام اعضای خانواده جمع بودند

اما آنها می گفتند:

خواب به حقیقت نمی پیوندد!

برادرم می گفت:

خوابهای تو به حقیقت نمی پیوندد

گفتم:

از کجا میدانید؟...

و ناگهان از خواب پریدم

از خواب عجیبی که دیده بودم متعجب بودم،و با خودم می گفتم:

آیا خوابهایم به حقیقت می پیوندد؟

آنقدر این را از خودم بلند پرسیدم که برادرم آمد و گفت:

خوابهای تو به حقیقت نمی پیوندد!

درحالیکه من از تعجب چشمهایم هشت تا شده بود! ازخواب بیدار شدم

تا سه شنبه ی بعدی...

بهمن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 0  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

دانلود آهنگ و کتاب و نرم افزار

آخرين خبرازشب هاي برره
منتقدين به اين نتيجه رسيده اند که شير فرهاد نقش مکمل ندارد
و به همين علت قرار است "رضا شفيعي جم "کمدين برجسته ايران دراين سريال بازي کند
در نقش پسر خان بالا برره سردار خان


چند تا تک آهنگ واسه دانلود گذاشتم

در واقع نمی دونم چی باید بذارم

۱-هر کدوم رو خواستید بگید آلبوم کامل بذارم.

۲-اگر آهنگ خاصی مد نظرتونه بگید بذارم.

۳-من عاشق صدا و آهنگ های یالین هستم.فکر کنم شما هم بدتون نیاد.

حامد عزیز رپ هم میذارم.

اول از همه زنده یاد هایده

هایده عسل چشم KB۱۲۸

مصطفی صندلKB۲۴داغلار داغلار

مصطفی صندلKB۱۲۸داغلار داغلار

Go to fullsize image

گوگوشKB۲۴نجاتم بده

گوگوشKB۱۲۸نجاتم بده

سیروانKB۲۴خیال کردی بری

سیروانKB۱۲۸خیال کردی بری

رضا صادقیKB۲۴لب دریا

رضا صادقیKB۱۲۸لب دریا

تارکانKB۲۴دو دو

تارکانKB ۱۲۸دودو

یالینKB۲۴اسکی فوتورافلار

یالینKB۱۲۸اسکی فوتورافلار

تاتو۲۴ All About Us" KB

تاتو  All About Us" KB۱۲۸

نانسی اگرم KB۲۴

دانلود کتاب

و مجموعه "بوف کور"اثر صادق هدایت را هم میتوانید از اینجا بگیرید.

و مجموعه شعر دیوار از "فروغ فرخزاد" را از اینجا بگیرید.

دانلود نرم افزار

برنامه ای برای پاک کردن آی دی شما از لیست کسی که دوست ندارید در لیستش باشید. از اینجا بگیرید.

در آخر هم از دوستای خوبم شلغم وپپه گامبالو تشکر می کنم که این همه به ما لطف دارن.

آخرین مطلب پست شده ی من را از اینجا بخوانید

شهرزاد.........(شرر)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 0  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

گفت می روم...

 

گفت می روم...

می دانستم که می تواند

صد دلیل بزرگ برای رفتن داشت

و شاید تنها یک دلیل کوچک برای ماندن

اما.....ماند

و ماندنش دلیل بزرگی شد برای آنکه قلبی دوباره گرمی خود را حس کند همه آنان با خودخواهی های خود احساسات پاک تو را پایمال کردند اما من همواره به خاطر خواهم داشت روزی را که تو با مهربانی که توقعی در آن نبود.....بر خواسته ات پای نهادی.گل گرچه روزی می پژمرد و بر خاک می افتد اما هرگز باغبانی را که در هجوم تند باد سرد ساقه او را در دست گرفت تا نشکند را از یاد نخواهد برد...

نویسند:شقایق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/24ساعت 0  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

رائیل

سلام من مهدی هستم

نمیدونم تا به حال اسم فرقه ای به نام رائیلیان رو شنیدید یا نه

اما اگه نشنیدید حتما ماجرای انسان شبیه سازی شده ای به نام حوا رو شنیدید

سالها پیش مردی به نام رائیل ادعا کرد که انسانهای کرات بسیار دور از زمین بر او ظاهر شدند و او رو داخل سفینه ی خودشون بردند و با او حرف زدند این آقا یک قهرمان اتومبیل سواری در فرانسه بوده و اعتقادات ضعیف مذهبی هم داشته

و اما ماجرای اصلی از اینجا آغاز میشه که این آقا ادعا می کنه که الوهیم(انسانهای کرات دیگه که در حقیقت انسان رو خلق کردند) او رو به رسالت بر گزیدند

رائیل می گه که حامل پیامهایی از طرف اونها برای انسانهاست و اون پیامها و شرح کامل ماجرا رو در کتاب پیامی که انسانهای کرات دیگر به من دادند میگه

من اون کتاب رو خوندم و نظر شخصی من از اون کتاب چیزی جز تخیل رائیل نیست

البته باید بگم که او حتما باید فرد با هوشی باشه

رائیل می گه که بعد از مرگ انسان الوهیم می تونند از ژنوم انسان او رو دوباره خلق کنند

رائیلیان(پیروان رائیل)با صرف هزینه ی زیاد برای شبیه سازی انسان سعی در اثبات نظریات رائیل دارند این در حالیه که بسیاری از داستانهای علمی تخیلی هم به شبیه سازی انسان اشاره کرده بودند و مورد تازه ای نیست

http://iranraelians.persianblog.com

http://www.farsi.rael.org/pages/summary/sum_qa.html

http://www.rael.org

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/23ساعت 23  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

زوایای پنهان زندگی شاعران شعر نو

سلام دوستان

من مهدی هستم

این مقاله رو که براتون انتخاب کردم ازنظر من خیلی جالب بود امید وارم برای شما هم باشه

به گونه ای به زوایای پنهان زندگی شاعران شعر نو می پردازه

تبلور اختلالات روحي

تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي

15 بهمن 83

دكتر بيژن باران

خلاصه. این مقاله گام نخستین جستاری در دو جهت در ادبیات معاصر ایران است. نخست، مناسبات اختلالات روحی با خلاقیت ادبی را بررسی میکند. دوم، تبلورات این مناسبات را در پیش کسوتان شعر نو، تحت ژانر ادبی مرثیه خوانی، مورد کنکاش قرار میدهد. یکی از مضار روال تکوین مدنیت جدید، اختلالات روحی و خلجانهای ذهنی در شهروندان مساعد است. در میان انسانهای حساس باید باین پرسش پاسخ داده شود: آیا خلاقیت ادبی منجر به اختلالات روحی می شود یا برعکس؟ رابطه خلاقیت ادبی با هزینه روحی در غرب، هم بطور آماری و هم نظری، نشان داده شده است. در ایران، مرثیه خوانی در بستر تاریخی- فرهنگی با جنبه غالب روال غم، گناه، قیام در مراسم اجتماعی بسیار چشم گیر است. سنت رثاء، با تنوع فراوان شکل، شامل مویه بر امور شخصی، گروهی، ملی می شود. این لایه بر شعر نو چون اعتیاد همه گیر از شاعران به خوانندگان پذیرا سرایت میکند؛ میتواند یکی از دلایل انزوای ادبی ایران در ادبیات جهان هم باشد. شادی در جهان امروزی از الویت ویژه ای برخوردار است. نسل پس از جنگ دهه 60 خود را با شجاعت از تخدیر سنت گریه و تعرض انفعالی میخواهد برهاند. با انطباق این دو، مناسبات و تبلورات، بر برخی آثار شاعران نو، متون آنها با برد ادبی- اجتماعی شان مورد نقدی نوین قرارمیگیرند. تا خواننده ابزار جدیدی در لذت، آموزش، نقد این آثار در دست داشته باشد؛ بتواند اشعار معاصر فارسی را با این ابزار محک بزند.

مقدمه. ادبیات بخش مهمی از فرهنگ جوامع متلاطم خاور میانه قرن 20م است. اين تلاطم رسیدن به ارزشهای اجتماعی غربی ست که با خود دشواریهایی هویتی را بهمراه دارد. مدرنیسم غرب دو جزء مشخص داشته که هر کدام طرفداران خود را دارد: مدرنیزاسیون ساختارهای کلان ملی مورد علاقه دولت و شرکتهای خارجی؛ مدرنیته نهادهای شهری مورد حمایت مردم و نهادهای مدنی جهانی. تلاشی حیات قومی، با فروپاشی شبکه گسترده ش، تشکیل خانواده خود- اتکا با تطویل امانی دوره پرورشی در شهرهای پرجمعیت پرحادثه، منجر به ظهور بیگانگی و خلجان ذهنی، شواهد جنایی در همسایگی/ رسانه ها، رفتارهای نوین اجتماعی می شود. ادبیات يكي از ارکان طليعه دار مدرنيته (تجدد فرهنگ عرفي) است که محتوایش تبیین گذار به زندگی شهری و ارتباط جهانی می باشد. شاید تبیین این استحاله شباهت به شرح اسطوره گیلگمش به سرزمین اموات و روایت سفر پیدایش (جنسیس) تورات داشته باشد- ولی در ابعاد بسیار وسیعتر و سریعتر.

در طول تاریخ، ایران بخاطر فلات بودن کشور و نداشتن سدهای طبیعی (دریا، دیوار چین، کوه) مورد تهاجم مکرر اقوام همسایه قرار گرفته است. در فرهنگ این ویژگی بصورت جنبه غالب شیون در رسوم اجتماعی است. شاید دوگانگی فلسفی باستانی ایران ریشه در دو فصلی بودن سال (زم/تاب)، مصاف دو نیروی بد/ خوب داشته باشد. شاید این دو رویی رفتاری نتیجه دوران آرامش و تحت تهاجم بودن مردم باشد. شاید در استحاله تاریخی صوفی گری- حرص مال، خصوصیات فرهنگی مردم به دو غایت متضاد برسد: افراط - تفریط، تملق - بی حرمتی، نیاز تقاص در مقابل خشونت، تعرض انفعالی، آرمان خواهی، سوز و ساز، غم – تقدیر گرایی، نفرین/ عاق، مردم آزاری – مهمان دوستی. هجران خصیصه فرهنگی غالب است که بصورت یک ژانر شعری مرثیه/ رثایی در ایران بسیار قدیمی و مسلط است. این ژانر ادبی زمینه ساز تبلور اختلالات روحی مانند شخصیت منفعل- تعرضی و طریقی برای تسکین آسیب دیدگان را در بر دارد. ویژگی زاری در ادبیات لایه های زیر را بتدریج بر شعر افزوده است:

1- میدان لغوی محاط بر تنهایی، غم، گناه، بیگانگی.

2- ترکیبات منفی زندگی مانند مرگ، خفگی، انزوا.

3- نقد سنت در تقابل با قدرت. این هم از نظر فرهنگی (تغییر رفتاری، نوجویی، فرنگی مآبی، دامن زدن به نهادینگی تجدد) و هم از نظر سیاسی (در تضاد با نظام محافظه کار و مدافع منافع اقشار صاحب نفوذ با ثروت، قدرت، منزلت)، امید به منجی.

4- قیام بضد سنت رایج و مقاومت در مقابل اجحاف و جور، همصدایی با ستم زدگان و مستضعفان.

در این مقاله نشان داده می شود که شعرنو می تواند حامل تبلور التهابات درونی شاعر، واکنش او به نیاز سنت مرثیه باشد. همچنین پذیرش آن از طرف خواننده می تواند بیانگر روحیات افراد با اختلالات روحی – خفیف یا شدید- باشد. توجه شود که آثار هدایت برای نوجوانان از طرف اولیا منع میشود. در حالیکه این آثار رفیع ادبی تنها بر جوانان مستعد آسیبهای روحی اثر سوء داشته؛ در اکثر جوانان منجر به رشد ادبی و تلطیف احساس و بیانشان می شود.

برترين ويژگي مدنیت نو، تسریع اجتماعی آزادی فردي در ذهن سنتی مملوکان است. فردیت با پديده مدرنيته رابطه تنگاتنگ دارد. بخش مهمی از ادبیات شعر است که راوی این تکوین غولین، یک پا در سنت و یک پا در آینده، میباشد. شاعر با مدرنيته براي نخستين بار در كانون هستي خود، ذهنش، آزاد ميشود. ديگر نيازي به عرفان، مداحي، صله خواهي، مجيزگويي ندارد. اگر شاعران در آثار خود عمدا و عمدتا هوادار مدرنیته باشند، آنها پیشروند. لذا شعر پیشرو را بايد نخست در آزادي ذهن شاعر نو ديد سپس در 2 رکنش، محتوا و شکل. آزادي ذهن والا ترين خصيصه شعر نو است كه شاعر خواستار مدرنیته را در رابطه قطري با قدرت خواستار مدرنیزاسیون قرار مي دهد. اکثریت شاعران پیشرو محتوای کار خود را بهمزمانی با این تکوین سترگ کوک می کنند. قلیلی که شکل را اولویت داده با اتکا بر ریخت وپاشهای دولتی مصاحبه، شو، زبان بازی، سفر فرنگ – کوتاه مدت جنجالی و در نهایت حاشیه ای اند. شاید این مداخله به انزوای ادبیات فارسی در جهان نیز کمک می کند (رک، دکتر فروزان سجودی، شرق5).

تاریخچه شعر نو. يكي از عناصر عمده ذهن شاعر وجدان است. تعريف و مساحي محل آن در مغز بماناد. وجدان در فرهنگ يك ثابت است. در ایران، از 4 هزار سال پيش، در سروده هاي زرتشت و منشور ملل کوروش تا نطقهاي آتشين مزدك / بابك، از ابيات انساني سعدي، رباعيات منطقی خيام،غزل منصفانه حافظ، اشعار اجتماعی عشقي/ يزدي تا آثار افسرده هدایت و فروغ حضور وجدان بوضوح تبلور دارد. در قرون وسطا 3 مكتب عراقي، خراساني، هندي؛ در دوران معاصر 3 سبك کلاسیک، نيمايي، سپيد/ پسا- مدرن در شعر فارسي نام برده شده. در بین 2 انقلاب مشروطه و جمهوری، شعر نوین نخست در معنی نو شد (اعتصامی، عشقی، لاهوتی، دهخدا، یزدی، ایرج، بهار، عارف، شهریار) سپس در شکل. ازميان ِ رفتگان ِ شعر نو، خمسه اول (نيما، شاملو، فروغ، اخوان، سهراب)، خمسه ثاني (رحماني، مشيري، ح مصدق، گلسرخي، كسرايي)، خمسه ثالث (ابتهاج، سلطانپور، مختاري، سيرجاني، نادرپور)؛ از زندگان خمسه یکم (كدكني، خويي، براهني، آزرم، سيمين) را باید نام برد.

شعر نو با نشر افسانه نيما در 1300 ه.ش. زاده شد. اصالت نيما در جهت تكامل تاريخي فرهنگ ايراني باب طبع رهروان مطرح شعر فارسي معاصر واقع شد. آثارش منجر به ورود چهره هاي قوي شعر نو شد كه بقول نيما از‘رود‘ وجودش آب گرفتند. پس مانايي نيما نه فقط در لذت / آموزش خوانندگانش، بلكه با ايجاد مكتب اصيل و عيني (نه سليقه فردي و محفل بازی) ادبي شعر نو ادامه يافت. شهرت یک شاعر را مي توان برحسب عواملی مساحي كرد با: سیطره هنری پس از مرگ، توجه جهاني به خلاقيت، جهت دهي/ پيشتازي در حوزه هنري، تاثير بر همكاران/ عامه، اصالت كارهاي خلاق، دامنه افتخارات در طول زندگي. برد ادبی/ اجتماعی پدیده عینی است؛ بر پایه ذکر شاعر در تجمعات، بین دانش جویان، سازمانها، سایتها، نشریات و اثرگذاری آنها بر مکتب، سبک، روند شعر، تاریخ، مسئولیت / پایداری او و معراجش به ضمیر ملی میباشد. این برد بر اساس مقوله های مذکور هم بترتیبی است که در بالا در خمسه ها ذکر شد. شاملو بدعتهاي هنري نيما را در آثارش بوجه احسن تكامل بخشيد - با نوآوريها و فعال اجتماعي بودن. اخوان بحور نيمايي را با تلفيق اسطوره ‘مزدشتي‘، زبان حماسي، شوخ طبعي تغزلي، اشراق عميق حوادث اجتماعي، ارتقاي بسيار درخشان داد. كاربرد مصالح محلي (فولك لر) در شعر نيما منبع غرور و راه گشايي براي شاعران شهرهاي ديگر ايران شد: س. سپهري- كاشان، ار احمدی – کرمان، کدکنی- مشهد، براهنی- تبریز. جهت گيري سياسي نيما در جهت آرمانهاي روستا و شهر در شاعران نو به رويكرد جنسیت/ ملي/ خلقي/ طبقاتي انجاميد. تاکید نیما بر فرد، منجر به ادامه کارش در جنسیت/ زنانه به نوع دید فروغ/ سیمین کمک کرد.

مهمترين نوآوري نيما ‘من‘ مركزي آثار اوست. اين در كار پيروان او - مردان – ادامه داشت. ولي’يك ماهي سياه كوچولو‘ بفكر رفتن از بركه به دريا بود - با علم تمام به خودش، خواندن آثار خيام، مولوي، شاعران نوسرا، ديالوگ در سفر فرنگ با چپ، هوش فطري. او ‘من‘ يابي نيما را بر خود منطبق كرد. براي نخستين بار در ادب فارسي محتوا و شكل شعر مونث آغاز و تكوين يافت. اين شاعر پركار و كم عمر فروغ فرخزاد بود. او نظرات نيما و رهروانش را همچون شاگردي ژني سريع گرفته؛ در آثارش باز توليد كرد. بخاطر اصالتش، رهروان زياد - هم در صفوف زنان وهم مردان - دارد. او اسلوب نيما را با هنر بصري (نقاشي، سينما، تئاتر رئاليسم ايتاليايي) تلفيق كرد. فروغ در آفرينش ادبي يكي از قلل شعر نو شد- با پيرواني در افغانستان، جمهوريهاي شمالي و ديگر زبانهاي فلات ايران. فروغ يك مجموعه كامل است – مانند نيما، هدايت، شاملو. زندگي، اشعار، آثار اينها مثل مصالح معماري يك كاخ باشكوه ميباشد. براي مثال، حتي تیتر كتابهاي فروغ اين معماري را در خود دارد- اسير{داخل} ديوار عصيان{براي} تولدي ديگر{مي كند} تا "ایمان بیآور" د. اكثر شاعران فاقد اين معماري كامل ناشي از اشراق استراتژيك ند. در این مقاله، بمداقه برخي آثار خمسه اول (نيما، اخوان، شاملو، فروغ ، سپهري) بعلاوه یک نویسنده (هدایت) بسنده می شود.

در جنبش تجدد، مخالفت با پدرسالاری و زدودن خشونت، زنان در صف جلو یند. آنان با حضور فعال، جامعه را براي همه لطيفتر/ انساني تر مي كنند. جامعه دربرگیرنده محيط زيستي/ كار، كودكان، كارگران، مليتها، اقليتها، حيوانات، پيران، حتي مردان، نیز می باشد. زن با غريره زيبايي/ هنري، تلطيف عاطفي مادري، ايثار بي پايان و پشتكار جامعه را به ارزشهاي پيش رفته تر انساني نزديك ميكند. آنها از زير لايه هاي چندگانه ستم و نابرابري نه تنها مبارزه خود را پيش ميبرند؛ بلكه رفاه ايمني كودكان، پيران، حيوانات را ارتقا مي دهند. بويژه بخش جوان آن با نزديكي به پسران، اردوي عظيمي را براي تعميق اصالت فردي / حقوق شهروندي تشكيل مي دهند. در جامعه ي شهري جديد بهبود محیط زیستی/ کار، ازدیاد فضای سبز، حل آلاینده ها، بهبود وضع اقلیتها، کودکان، جانواران از الویت برخوردار می شوند. مثلا نجاست سگ کنار گذاشته شده، آنرا براي پاسداري از انسان بيدفاع/ محبوس (زلزله)، راهنمایی کوران، کمک به نیروهای ضد مواد بمقام اجتماعی نوین ارتقا داده؛ صاحب حقوق اجتماعي شده که ایذای آن با جریمه روبرو می شود. داشتن گربه مونسی برای تنهایی میشود. مقراراتی برای پیش گیری از انقراض برخی جانواران وضع می شود.

اختلالات روحی. در طول حیات، یکی از مصائب بشر بیماری می باشد. این یا بخاطر تهاجم ویروسی، عدم توازن مصونیت، نارسایی ژنتیک و یا بخاطر عدم توازن هورمنی مغزی میباشد. عوارض این بیماریها کاهش توان انسان با نتیجه مرگ زود رس می باشد. از همان اول تاریخ، انسان برای مداوای بیماری مواد و اورادی را واسطه قرار داد. شاعران از احاد جامعه هستند؛ با استعداد و ممارست هنري، پيام خود را در جامعه پخش مي كنند. اين انسانها هم وارث ساختار ژنتيك، متابوليك، هورموني خانوادگي، كنش / واكنش محيط فرهنگي (اخلاقيات) سنتي، فعل / انفعلات رويدادهاي جوي/ اجتماعي/ جهاني مي باشند. در روانشناسي رابطه بين خلاقيت هنري و اختلالات روحي تبيين شده. خُلق ناپایدار به هزينه حیاتی (مریضی، کوتاهی عمر) مي تواند به آفرينش هنري كمك كند؛ ولي هنرمند باتعادل روحي هم مي تواند همان اندازه خلاق باشد {7}. البته خلاقان فكري نرمال بيشتر در علوم و معماري ند. اگر آمار يك بيماري در مردم از طريق علمي، تجربي، يا نمونه برداري در دست باشد- شاعران هم مشمول اين آمار ميشوند. ولي اختلالات روحي حساسيت هنرمند را بيشتر مي كند. لذا منطقي است كه انتظار داشت در شاعر اختلالات روحي بيشتر از توده ها باشد – در آمریکای شمالی این بطور آماری صادق است. اين استنتاج را ميشود در مطالعه ي آ ثار، مدارک پزشگی، نامه هاو رفتارهای اجتماعی (شغلی، صنفی، سیاسی) آنها و خاطرات كتبي در مورد آنها بدست آورد.

آسيبهاي روحی شامل ند بر: افسردگي، 2قطبی (دلمردگي/ سرخوشی = مانيا)، اضطراب، وسواس /عقده رفتاري (ميل قوي به يك عمل/ تك فكري در باره يك موضوع مانند تقاص یا مرگ)، خودخواهی افراطی، اوهام عجيب، صدا و سودا در سر، علائم روحي (خود بزرگ بيني، حقارت، ترس، ادعای رابطه با متافيزيك)، مشغله ذهني/ رفتاري (دور يك فكر / تسبيح)، فکر خودكشي. در قرون وسطا مصرف مشروب/ مخدر و کمکهای بالینی (ابن سینا، رازی)، ایجاد آثار هنری راههای عمده تسکینی بودند. معمولا اختلالات روحی در ادوار نامساوی افسردگی و سرخوشی عارض بیمار می شوند. در فاز اول دلمردگی، کمی توان کار، فکر خودکشی، نهایتا بیقراری و تغییر شغل عوارض آن است. در مرحله دوم، پرکاری، شوخ طبعی، آرزوهای بزرگ، بیقراری و تغییر شغل (بدلایل جدید دیگر!) عارض می شوند. اين بیماریها درآغاز سده 21م، با فن آوری رایانه ای تصویری (MRI/PET) و ژنتیک بسيار پژوهيده شده اند. مقولات طبي افسردگي، اضطراب، بیگانگی باختصار بيان مي شوند.

افسردگي به معني وضع روحي ناسالم براي مدتي در فرد است. علايم آن بصورت غم، حساسيت، بي علاقگي، خستگي در مريض ظاهر ميشوند. در موارد بسياري به خودكشي يا اعتياد مي انجامد. مرثيه خواني در شعر نو پرده اي بر علايم اين بيماري مي كشد. لذا بايد از جنبه عام زاري فرهنگي، وجه فردي افسردگي را جدا كرد.

اضطراب توجه ذهني غيرطبيعي به يك شئي، حادثه، آينده، تصميم ميباشد. علايم آن بيقراري، تهييج، احساس وحشت، عدم ثبات روحي است كه گاهي به وسواس (ذهني/ رفتاري) مي انجامد. در اين بيماري، آتوريته در زندگي بيمار يكي از علل اختلالات ميشود (نقش پدر در اضطراب كافكا، رک به نامه هاي فروغ به پدرش).

بيگانگي بي مهري، كم توجهي به ديگران و رسوم سنتی، احساس بيم از ديگران، عذاب در محيط كار، خانواده، اجتماع تعريف شده (شغل عوض کردن مکرر هدایت). يكي از علل آن شهرنشيني است كه فرد را از محيط آشناي ايستاي روستا/ ايل به خياباني در يك شهر بزرگ متغير پرت مي كند. به اين روند ابزار قهر دولتي، كمي تحرك شهري، اخبار موحش جنايات در ذهن فرد افزوده ميشوند. رک به بیگانه کامو، ترجمه آل احمد، و شعر مهاجر فارسی، اسماعیل نوری علا، 1377. این ترجمه رفتار بیگانگی با اولیا/ محیط را در فرهنگ شهری وارد کرد- سپس هالیوود (کازان، جمیز دین، براندو) این رفتار را توده ای کرد- بویژه در تهران – پس از کودتای تابستانی 3م، 28مرداد 1332. جنبه فلسفي/ ادبي بیگانگی منتج از شهرنشینی سریع (اگزيستانسياليزم = اصالت وجود- كيركه گورد، سارتر، كامو، دبوار) بماناد.

سه اختلال روحي فوق علل محيطي يا بدني هم دارند: محيطي شامل شرايط جوي، مرگ عزيزي، تعطيلي، تضیع حقوق مدنی، اجحاف به فرد/ شناسی مي باشد. عوامل بدني شامل متابوليك، ژنتيك، هورمنی اند. در كشورهای پيشرفته ي آمريكاي شمالي 10% جميعت بالغ از افسردگي رنج مي برند، حدود 30 میلیون نفر. دارو هاي بسياري براي مداوا وجود دارند. اين اختلالات در روال طب باليني و روانكاوي تحليلي شفا پذيرند. داروهای رایج ضدافسردگی Prozac, Paxil, Zoloft در تقلیل پندار و رفتار ضدخودکشی موثرند.

لودويگ، دانشمند مقيم كنتاكي- امريكا{7}، در تحقيق خود، هزينه شهرت- حل مسئله خلاقيت/ جنون، مي نويسد: اختلالات روحي در طول جواني هنرمندان تا يك/ سوم بوده كه در دوره بلوغ فكري (بخاطر عدم مداوا) به دو/ سوم افزايش مي يابد. اين نكته در مشاغل ارثي مثل سلطنت بسيار مهم است! این ارقام نشان میدهد که هنرمندان 3 برابر مردم عادی اختلالات روحی دارند.

روانشناس انگلیسی، پست، ثابت کرد که آمار افسردگي در شاعران 2 برابر مردم عادي ست {6}. زندگي اين هنرمندان عرصه كارزار خروش ديو روح در جمجمه با عينيت هنر اجتماعیشان مي باشد. لودويگ ادامه مي دهد، در شهرت هنرمند كه با كمك نيروهاي اجتماعي/ تاريخی محيط تحقق پذيرند و براي جاوداني شدن آثار هنرمند ضروري ند،8 عامل زیر موثرند:

1. بروز استعداد/ قابليت خاص كودك.

2. رشد قابليت كودك با حمايت اوليا كه خود اهل حال ند يا حساسيت روحي دارند.

3. ایمان به آزادی ذهنی/ بیانی، پيكار بضد سنت، منجر به واكنش اوليه منفي جامعه ميشود.

4. گنجايش زياد تنهايي/ خود – اتكايي هنرمند.

5. تقابل با آزمون جسمي (عليلي / صانحه نزديك به مرگ) در آغاز زندگي.

6. تاكيد بر كار خلاق خود با ’مهر متمايز شخصي.

7. سماجت در ابقای سبک برگزيده خود در روند آفرينش.

8. تجربه تلاطم روحي كه در روند آفرينش هنري تسکین يابد.

اگر اختلالات روحي با هيجان لحظه اي، سرخوشی/ مانيك، يا علايم ديگر شديد باشد به روند آفرينش خلل وارد كند. لذا جنون غايي مخل آفرينش هنري است. شايد شراب خواري حافظ و خيام، خوش گذراني نبوده یا سماع و ریاضت و سفر (تغییر مکان) مولانا، عرفانی نبوده بخاطر بيماريهاي روحي آنها بود. خودكشي وان گوگ، همينگوي، سيلويا پلاث، ویرجینیا وولف؛ دائم الخمری تنسي ويليامز، ترومن کاپوتی، اخلاق « فاسد» بودلر، ورلن، رمبو، ژيد؛ ترس/ دلهره پو، گوگول؛ افسردگي فصلي/ دوقطبي اميلي ديكنسون، عقده قمار داستا يوسكي، غلیان بیانی و كشته شدن در دوئل پوشكين، لرمانتوف؛ جنون/ غمحالي بايرون، جويس مربوط به اختلالات روحي آنها بود. بيماري، شاعر را حساس / بهانه گير به محيط مي كند. در برخي شديدتر بوده در برخي خفيفتر. برخي اثرات مخرب بيماري را با اعتياد به دود/ شرب /تزریق مواد تخفيف مي دهند. اين بيماري ها در گذشته تشخيص/ مداوا نمي شد ند. ولي در قرن 21م بويژه در غرب در روال طولاني مشاوره/ دارويي التيام پذيرند. اکنون داروهاي مداواي موثر براي برخي اختلالات رواني مزمن در دسترس ند. نباید مواد اعتيادي را نهي كرده، بدون گسترش ابزار مداواي همگاني بيماران روحي. اين زمختي اجتماعي حساسيت هنرمند را تشديد (عود) مي كند. از بيمار سردرگربيان ميكده را ميگيرند؛ ولي ابزار تيمار را از او دريغ مي كنند. اشتهار این ادیبان در حیات خود و کمی بعداز مرگ آنها، بخاطر هواداران افسرده غلو می شود که در روال تاریخی، مقام واقعی خود را می یابند.

بمرور در روال اجتماعي، روان و ژن در پندار، گفتار، رفتار هنرمند ظاهر ميشوند. اين را در افسردگي فروغ، هدايت، وان گوگ، پو، گوگول، كافكا ميتوان ديد. تبيين سه اختلال روحي – افسردگي/ سرخوشی، اضطراب/ دلهره، بيگانگي/ انکار – با حفاري در شعرنو مشكلات زير را در بر دارد:

1. زندگي خصوصي شاعرهنوز مفصل توصيف نشده.

2. زاري، مویه، حجب فرهنگی، استتاري بر علايم اين اختلالات است.

3. ذهن آزاد شاعر نو در تضاد با محدوديت دولتي، خلجان مصاف تنهاي خود را افزون بر اختلال روحی در شعر وارد كند.

4. سبك سهل و ممتنع (آسان برای مردم و سخت برای ممیزی) رك گويي را استتار كند. در نیم قرن آخر مشروطه، شاعر شعر خود را با فاعل "شاه" می نوشت؛ برای نشر "شب" را رمزی برای فاعل می گذاشت تا از ممیزی بگذرد. خواننده هزوارش شب را شاه میخواند!

5. پايه محدود شهري روشنفكري خوانندگان فارس و كمي دامنه نفوذ شهرستاني شعر نو علل / علايم اختلالات روحي در روستا را – در آثار شهرستاني - مختفي كند.

6. اگر در جامعه 10-15 % جميعت بالغ از سه اختلال روحي فوق رنج ببرند، آنها خواننده پروپاقرص آثار شاعران بيمار ند؛ این طرفداری منجر به غلو شهرت مقطعی این شاعران می شود.

شیوه نقد. بازار شعر نو هنوز وسيع نيست تا بتواند كتابي در باره زندگي يك شاعر نو را جذب كند. لذا شرح کامل زندگي شاعرنو در دست جامعه نيست. مشكل است كه خصوصيات شخصي شاعر را بخاطر حجب اجتماعی ش در شعرهاي چاپي او حفاري كرد. در فرهنگ ايران، هنوز شرح زندگي خصوصي يك فرد از محرمات است. ولی نسبت به ادبیات قرون وسطای ایران ادبیات معاصر تخیلات هنرمند را آشکارتر می کند. منابع براي مطالعه زندگي شاعر نوسرا بقرار زیرند:

1. شعر نو، بر خلاف شعر سنتي، تا حدودی در برگیرنده زوایای زندگي خصوصي شاعر مي باشد؛ آثار شاعر نو نقد و تحليل بیشتر شده اند.

2. ادبيات شفاهي درباره شاعر بصورت خاطره نزد اديبان همسن يا جوانتر وجود داشته، پراكنده نشر يافته اند.

3. شرح حال زندگی بوسیله نویسندگان دیگر.

4. نامه/ کارت پستال ها به دوستان، خویشان، دیگران؛ سفرنامه.

5. مدارک پزشگی، شغلی، سفری.

6. آثار غیرکلامی- نقاشی، مجسمه، عکس، ردید، سی دی، فیلم.

نتیجه. در مطالعه آثار خمسه اول، در سطرهای شعری آنها، این واژه ها بوفور ديده ميشوند: غم، تنهايي، خالي، دلگير، افسردگي، دل تنك، جنون، خسته، غربت، بيم، زوال، دل گرفته، ابري، جدا، نوميدي، محصور، حزن، اشگ، گریه، مرثيه، خامشي، تهي، مسكين، عزلت، نااميد. تصاوير اضطراب تنگنا مانند گور، چاه، غرق شدن نيز وجود دارد. تنگي نفس، خلجان، دلهره، ترس هم آمده. توصيف بيگانگي با سودای عشق نازمینی پرحرمان برای کسب سمپاتی در مفصلهاي شعرنو را هم مي شود باز شناخت. نقلهایی با کلمات فوق از آثار آنها که تبلور علايم سه بيماري فوق اند، آورده ميشوند: صادق هدايت (1330-1282)، فروغ فرخ زاد (46-1313)، نيما يوشيج (38-1274)، احمد شاملو (79-1304)، مهدي اخوان ثالث (69-1307)، سپهري (59-1307). طول عمر متوسط آنها 53 سال است؛ کمتر از عمر متوسط ملی. مرگ زود رس روشنفکر داخل و طول عمر در تبعید جمالزاده 105 سال (1892-1997 ) و علوی 93 سال (1282-1375) قابل غور است. اين علايم را می توان با خاطراتی از زندگي نامه (چه كتبي چه شفاهي) شاعران چاشني زد. نثر هدایت بویژه بوف کور به شعر نو بسیار نزدیک است و بر اشعار فروغ تاثیر دارد. بعلاوه زندگی او الگوی بارز بیماری و هنر می باشد. از این رو چند نقل قول هم از او می آید. اين نقل قولهاي شعري را با دو منبع نقد اشعارشان و خاطره نويسي خود يا ادبيان ديگر ميتوان محك زد. از تطبيق تحليل آثارشان مقوله های افسردگي، اضطراب، بيگانگي در شعر نو را ميتوان استنتاج كرد. این اختلالات در دیگر ادیبان هم هست: بهرنگی، ساعدی (رک 3 شاهرخی)، آل احمد، رحمانی. جامعه سنتی امکان برخورد صحیح با این اختلالات را ندارد. چون پیش از مداوا نیاز به علت یابی، آمار، و نهادهای مدنی می باشد.

هدایت. در میان ادبای معاصر بیشترین توجه بآثار و منش هدایت با نقد ادبی و تاویلات روانشناختی شده است. او در 23 سالگی خواست خود را در رود در بلژیک غرق کند؛ او هم اعتياد داشت. فربد فدایی، استاد روانشناس، میگوید {8- همشهری}: هدایت بیماری اختلال خلقی دو قطبی داشت: دوره تناوب خمودگی، افسردگی و کم کاری ممتد با دوره سرخوشی، خُلق بالا، کوک بودن، آفرینندگی، تولید ادبی زیاد، طنز، سرزندگی، نکته سنجی، اعتماد بنفس. این نظریه بر اساس استخراج از منابع 6 گانه فوق بوده؛ منطبق بر نظر نقادان دیگر هم است (رک 9و 2). در آثار او افسردگی، مرگ، بیماری، انحطاط غلبه دارد.علت دیگر افزون بر این اختلال روحی که منجر به خودکشی با گاز در پاریس شد، باین قرار است: فشارهای محیط (مضیقه مالی، انتظارات خانوادگی رقابت با برادران و شوهر خواهر). « تمام هستي من سر چنگك باريك آويخته شده و در ته چاه عميق و تاريكي آويزان بودم.» بوف كور، ص 47. « دنيا به نظرم يك خانه ي خالي و غم انگيز آمد..» همانجا، ص 76. " درزندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را در انزوا وتنهايی می خورد ومی تراشد." همانجا.

فروغ . افسردگی او را می توان در نامه ها و آثار او دید. به تعرض انفعالی فروغ در خاطرات زن اول احمد شاملو اشاره شده. فرخزاد در 16 سالگي با زدن رگ دست خواست خودكشي كند؛ به سيگار هم معتاد بود. تکرار (فركانس) غم در فروغ از همه بالاتر است. باید ستم 2 لایه بر زن روشنفکر را در نظر داشت. « همه ي هستي من آيه ي تاريكيست../ در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهايي ست../ آسماني ست كه آويختن پرده اي../ به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن../ گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست../ پري كوچك غمگيني» تولدي ديگر. چه خوب بود كه تاريخ نگارش شعر معلوم بود. آنگاه ميشد شعر را با حال و كار فروغ در آن مقطع زماني و شرايط محيطي او تحليل تطبيقی/ قیاسی كرد. بيمار افسرده كم توان، گاهی ناظر خود بوده يا بيرون از خود بودن را حس مي كند: « اگر به خانه ي من آمدي../ يك دريچه.. بيار.. كه از آن/ به ازدحام كوچه ي خوش بخت بنگرم.» هديه. « از دو سيگار روشن/ .. دو تنهايي» جفت. « جمعه ي متروك/ ..غم انگيز/ .. انديشه هاي تنبل بيمار/ .. خميازه هاي موذي كشدار/.. خانه خالي/.. دلگير/ .. تنهايي و تفال و ترديد.» جمعه. « از سكوت ساده ي غمي ست/ برحروف درهم جنون‌‌»‌‌ روي خاك. « كه فرو ريخته در من ../ تيره آواري از ابر گران/ عشق غمناكم با بيم زوال» گذران. « غمهاي آدمي را/ غمهاي پاك را» همانجا. " آيا شما که چهره ی تان را زير نقاب غم انگيز زندگی مخفی نموده ايد گاهی به اين حقيقت ياس آور انديشه می کنيد که زنده های امروزی چيزی به جز تفاله يک زنده نيستند." ازخود بيگانگي شهري/ جنسي در جامعه مردسالار- پس از كودتاي تابستاني 32 در تهران - دلسردي اجتماعي زنان را دامن زد. اين را فروغ در نامه هايي به پدرش بيان كرده؛ كوشيد در سفر فرنگ خود را خارج از ايران مستقر كند؛ شعر برايش جدي بود زیرا تسکین روحی قلمداد میشد. در روال انقلاب جمهوری و جنگ دهه 60 تحولات تند / گسترده اجتماعي اين ديد فروغ را وسعت جغرافيايي داد؛ زمينه عيني رشد كمي رهروان ديد مونث شعري ايران شد. الگوي بر آمده از زندگي فروغ را می توان خلاصه كرد: هوش و غريزه سرشار ادبي، آموزش فارسي در ايران، بيقراريها (اليناسيون)، خواست به خروج از ايران، پركاري هنري و افسردگی، صميميت/جد/ عشق، زباني گزيده / گزنده، بشارت شاعرانه ايراني آباد، آزاد، شكوفان.

نيما. در مورد زندگی نیما از دیدگاه روانشناختی باید پژوهش بیشتری شود (رک آل احمد، پیر مرد چشم ما بود). در بسیاری از فرهنگها، هنوز تعصب بضد اختلالات روحی وجود دارد. لذا تشخیص، بروز علائم، نسخه مداوا مخفی می مانند. « مرده را ماند در گورش تنگ/ به دل سوخته ي من ماند/ به تنم خسته، كه مي سوزد از هيبت تب.» هست شب. اضطراب اينجا با فشردگي و احساس خفگي گور آمده. افسردگي به علت ابری بودن: « در اين دنياي ابر اندود» خانه ام ابريست. «من دلم سخت گرفته ست» زردها. شايد خاطره لادبن، برادر نيما، که بجبر به دولت كشور شمالي گريخت، در شب سرد زمستاني، در ذهن نیما حک شده، پارانويای اورا تشدید کرد: « من چراغم را در آمد رفتن همسايه ام افروختم در يك شب تاريك/.. گم شد او: از من جدا، زين جاده باريك. » " آي آدمها" شرح تقلای ناامیدانه فردی در اجتماعي خشن بوده که با افسردگي و طنزشاعر همراه است.

شاملو. در خاور میانه شاعر ملی به اسطوره می پیوندد. از عکسها و شرح رفت و آمد با او میتوان اعتیاد او را به سیگار دید. انرژی زیاد او منبع لایزالی برای کارهای ادبی بود. شاملو دو قطبي روحي را با « به بودن يا نبودن» هاملتي مي آميزد: « فريادي از نوميدي فريادي از اميد» شبانه. افسردگي از تاريكي را چنین ميپردازد: « چه غم آلود شبي بود» شبانه.

سپهري. او در فلسفه شرق آرامش نسبي يافت. شاید سفرهای او تسکینی برای بی قراری ش در تغییر مکان بود. با اينهمه تنهايي در سطور و تصاويرش با شفافي بچشم ميخورند: « پشت هيچ ستانم / آدم اين جا تنهاست/ چيني نازك تنهايي من.» واحه ي در لحظه. « دور خواهم شد از اين خاك غريب/ دور بايد شد، دور» پشت درياها. « بوي هجرت مي آيد/ من به اندازه ي يك ابر دلم مي گيرد/ بايد امشب چمداني را/ كه به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد،» نداي آغاز. «چقدر تنها مانديم » دوست.

اخوان. او افسردگي را با اعتياد به سيگار و تسبيح (اضطراب) تسكين داد.« كه افسردگي روي/ خورد آب ز پژمردگي دل.» گل. « از تهي سرشار» چون سبوي تشنه. « آشياني بود، مسكين در حصار عزلتش محصور» مرثيه. « ديد اشكم را/ خامشي بهتر/ هم چون ابر حسرت خاموش بار من » پيوندها و باغ.

منابع.

1. آرین پور، از نیما تا روزگار حاضر، زوار، تهران، 1376.

2. ن میری، مشغول قتل عام روزها هستم- نگاهی توصیفی به شخصیت صادق هدایت، همشهری، 1381.

3. م شاهرخی، غلامحسین ساعدی- آخرین روزها در پاریس، عصر نو، 1383 .

4. مریم رییس دانا http://ayandegi.persianblog.com/ .

5. http://sharghnewspaper.com/831012/html/litera.htm

6. www.psychologypsychiatry.com Felix Post

7. www.sciencenews.org/pages/sn_edpik/b_2.htm Ludwig A

8. www.hamshahri.net/vijenam/tehran/1381/810806/adab.htm

9. parvaztaoj.persianblog.com/1383_4_parvaztaoj_archive.html

10. www.hylit.net/ba/more/1392_0_2_0_M

11. http://www.iranonline.com/literature/index-nima.html

12. http://www.shamlou.org/

13. http://www.forughfarrokhzad.org/

14. http://www.sohrabsepehri.com/

15. http://www.sadeghhedayat.com/

16. http://mehdi1307akhavan1369.persianblog.com/

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/22ساعت 13  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

فاطی بغلم کن !(گوش ندی از دستت رفته)

گوش نکنی از دست دادی

خداییش وقتی لینکش رو لولوبه من داد فکر نمی کردم این قدر بخندم.

دارم از خنده غش می کنم.لولوخودت می دونی چی می خوام بگم.

g.b.s

از لینک زیر گوش کنید.

فاطی در به درم کن فاطی بی مادرم کن.

 

 

هر آهنگی خواستید بگید بذارم واسه دانلود

 شهرزاد

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/22ساعت 11  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

شاه ماهی هنر ایران محبوب مردم حتی در سکوت

گوگوش : شاه ماهی موسيقی ايران بی شك كسی جز گوگوش نيست كسی كه به خاطر سكوت بيست و دو ساله اش مورد توجه همگان بويژه هنرمندان و نويسندگان بوده و علاوه بر نوشتن كتابهايی در مورد او و زندگيش و ساختن فيلم ، بسياری از ترانه های او نيز بازسازی شده و توسط خوانندگان زيادی مجددا اجرا شده است مثل ابي ، مارتيك ، هاتف ، نوش آفرين ، شهرزاد سپاهانلو و... حتی « گنايا كوبی » خواننده سوئدی نيز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا كرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پلی به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همه اين توجهات مرهون شناختی است كه در طول سالهاي سكوت ، ديگران نسبت به گوگوش و كارهای او پيدا كرده اند. فائقه آتشين ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خيابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربايجانی كه از مهاجران آذربايجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای اوانتخاب كردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش يک برادر تنی كوچكتر داشت كه در سن 24 سالگي براثر رماتيسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و يک برادر و يک خواهر ناتنی از مادرش كه بعد از جدایی با يک مرد كليمی ازدواج كرده بود دارد. درهمسايگی آنها يک خانواده ارمنی زندگی مي كردند كه او را ازكودکی با نام گوگوش صدا مي زدند و با اينكه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما اين اسم برای هميشه ماندگار شد و بعدها كه اوكار هنری را شروع كرد همين اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابرآتشين دركار نمايش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا مي كرد در سالهای كودکی گوگوش همراه پدرش به محل كار او می رفت وتا سه سالگی همكار پدرش در عمليات آكروباتيک روي صحنه بود و در سه سالگی با شيرين زبانی و استعداد زياد نشان داد كه چگونه می تواند كارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقليد كند وكم كم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پيدا كرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت.گوگوش در سن 8 سالگی كارخوانندگی را در برنامه های صبح جمعه راديو ايران شروع كرد پس از آن در سنين نوجوانی شروع به اجرای برنامه دركاباره های بزرگ تهران كرد. اولين كاری كه به طور مستقل اجرا كرد ترانه قصه وفا ساخته پرويزمقصدی بود. دراوخر دهه ۵۰ همراه باگسترش استفاده از تلويزيون و برنامه هاي موسيقی و رقص ، اين دستگاه ارتباطی جديد فضای جديدی برای هنرنمايي های گوگوش بوجود آورد و او از اين طريق توانست به مشهورترين خواننده آن دوران تبديل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبيت او خيلي سريع از مرزهای ايران فراتر رفت و دركشورهای فارسی زبان ديگر مثل افغانستان و تاجيكستان محبوبيت زيادی پيدا كرد. برای خيلی از علاقمندان و مردم در اين كشورها گوگوش يکی از برجسته ترين سمبل های هنرايرانی و هنرمندی بود كه راه را برای شناسايی ديگران بازكرد. در دوران پربار اما كوتاه فعاليت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسيقي پاپ در ايران او با ترانه سرايان و آهنگسازان متعددی همكاری كرده است كه اكثرآنها شايد بهترين آثارخود را به زبان گوگوش و با كمک خلاقيت و توانايی های ويژه او توانستند به آهنگ های به يادماندنی تبديل كنند. واروژان ، پرويزمقصدی ، جهانبخش پازوکی ، حسن شماعی زاده ، شهريارقنبری و ايرج جنتی عطائی هريك دوره ای كوتاه يا بلند اما بسيار موفق از همكاری با گوگوش را تجربه كرده اند. از يادگارهاي گوگوش برای دختران ايرانی شلوار پسرانه و موی كوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود حال آنکه شررجون اصرار داره عکس گوگوش رو با موهای بلند بزارم. گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شايعات ازايران خارج نشد و حتی يكبار نيز كه برای ديدن فرزندش كامبيزقرباني از ايران خارج شده بود مجددا به ايران بازگشت تا اينكه در سال 1379 بعد از22 سال سكوت ، اولين كنسرت خود را در ترنتوی كانادا به روی صحنه برد و با آلبوم  زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش وگيتار بابك امينی به عالم هنر بازگشت. گوگوش بعد از بازگشت مجدد به صحنه کنسرت های زیادی را در سالن های بزرگ و مجلل جهان اجرا کرده که آخریش همین چند روزپیش بود که به همراه مهرداد آسمانی کنسرت با شکوهی را در(گریت وسترن فروم) اجرا کرد و بعد ازمدتی دوباره روی صحنه رفت(حتما می دونید که گوگوش مدتی رو بدلیل مشکلی که با علیرضا امیرقاسمی صاحب تلوزیون طپش داشت ممنوع الصدا شده بود). گوگوش به غیرازآلبوم زرتشت یه آلبوم دیگه هم داده یه تک آهنگ زیبا و معنی دارهم به نام (کیوکیوبنگ بنگ) ازاوبه بازار اومد وآلبوم جدیدش هم به نام مانیفست با اشعار شهیارقنبری و آهنگهای مهرداد توراهه البته دقیق نمی دونم شاید هم اومده باشه. البته نا گفته نماند که گوگوش یه مشکلی هم با ابی داشت و ازقرار معلوم ازاینکه ابی آهنگاشو توآلبوم تاج ترانه خونده حسابی ناراحت شده بود ویه حرف هایی هم زده بود و خب رو همین حساب یه مقداری خودشو خراب کرد ولی به هر حال خانم گوگوش شاه ماهی هنر ایران بوده هست و خواهد بودگوگوش

 

 محمد

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/22ساعت 4  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

دانلود آهنگ "هرگز"از علی دانیال

سلام

یک آهنگ قدیمی هست به اسم "هرگز هرگز "

فکر کنم همتون شنیده باشید.

توی فیلم "آتش"

اون آهنگ رو با صدای "علی دانیال" از آلبوم "راز"براتون میذارم دانلود کنید.

در ضمن هر آهنگی خواستید در قسمت نظرات بگید براتون بذارم.

==دانلود==

کلیک راست کنید گزینه save target as رو بزنید.

000شهرزاد000

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/22ساعت 4  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

دلم برای پسرک میسوزد.

دلم براي پسرک مي سوزد.
هر روز مي آيد.
ساعتها روبروي اين پنجره مي ايستد.
و گاهي خستگي بر او چيره مي شود.
و همان جا روي زمين مي نشيند.
مرا خيره نگاه مي کند.
عاشق من است.
من هم عاشق اويم.
آه دلم براي پسرک مي سوزد.
گاهي که دست راستش را به سينه مي زند و تا زانو در برابر چشمان دريده ام دولا مي شود.
هر که را اين چنين بنگرم يک دل نه صد دل شيفته ام مي شود.
حتي گاهي که خودم در آينه مي نگرم.آري من عاشق خودم هستم.
اما دلم براي پسرک مي سوزد.
با نگاهي آکنده از التماس و تضرع چهره شيطاني ام را مي نگرد.
چهره اي که حتي ذره اي معصوميت نيز ندارد.
ساعتها و روزهاست که محو تماشاي من است.
گاهي در پس نگاهي شايد شرم مي کند  سرش را پايين مي اندازد.
من اما دلم براي پسرک مي سوزد.
براي قامت رعنايش.
براي آن موهاي آشفته و مست کننده اش که در دست باد وحشي به رقص وادار ميشود.
و براي انگشتان باريک و بلندش.
و حتي دلم براي آن پيراهن مشکي که بر تن دارد مي سوزد.جز مي زند.
!
دلم براي پسرک مي سوزد.
اي کاش...
اي کاش مي دانست به کدامين دليل محو تماشايش مي شوم.
اي کاش مي دانست که چه قدر شبيه توست
انگار هميشه اين تويي که اينجا حاضر هستي.
نمي داند نگاه چشمان تو را دارد.
و قامت تو را
انگشتان باريک و بلند تو را
و حتي لباس تو را
!
نمي داند وقتي باد وحشي لا به لاي موهايش مي پيچد مي چرخد و تاب مي خورد
و آشفتگي را به ارمغان مي آورد.
من مست اين پريشاني از خود بيخود مي شوم.
انگار گذشته جلوي چشمم رنگ مي گيرد.
تو را مي بينم.
افسوس که نمي داند.
که نمي داند خود توست.
حتي تکيه اش به ديوار هم شبيه توست.
و سيگار کشيدنش.
آه_از شيوه سيگار کشيدنش ديوانه مي شوم.به جنون مي رسم.
از محدوده زمان و مکان رها مي شوم.
و تو را مي بينم.
خدايا اين شباهت مست کنندست
نه
شکنجه است
اعمال شاقه!
نگاه چشمانش انگار تمام تنم را ذوب مي کند.و لبهاي ظريف و باريکش
که در کنار ته ريش هميشگي اش مي خندد.
ناز خند هاي تو را در ذهنم تداعي مي کند.
دلم براي پسرک مي سوزد.
حتي وقتي که اخم مي کند.
شيفته اخم کردنش هستم.
گويي تو مرا با ابروان در هم کشيده مي نگري.
دلم براي پسرک مي سوزد.
کاش مي دانست چه عذابي متحمل مي شوم از حضورش.
دلم براي پسرک مي سوزد.
دلم براي پسرک مي سوزد.
دلم براي پسرک مي سوزد.

شهرزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/21ساعت 17  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

برنامه هفتگی گروه " نون خور های اضافی"

 

چاي ميريخت براي خودش.
سيگار ميکشيد آتش به آتش.
چاي را مي گذاشت باشد.
سيگار...
چاي در حسرت نوشيده شدن دق کرد.
تبش فرو نشست.
تلخ تر شد.
فيلتر سيگار ماتيکي را در جاسيگاري خاموش کرد.
ناخنهاي قرمزش را در انبوه موهاي سياهش فرو برد.
خودکارش مي نوشت
گاهي تند و گاهي آرام
گاهي خط ميزد.
گاه پاره ميکرد.
گاهي منتظر مي ماند.
وجدال طولاني براي آفرينش کلمه اي
و سيگار....

سلام####

{طاعات و عباداتتان به درگاه واحد يگانه مقبول}
گروه"نون خورهاي اضافي"فعاليتش را آغاز کرده است.
و متشکل است از هفت نفر .
وبلاگ "نون خورهاي اضافي"هر روز به روز ميشود.
منتظر نظر هاي سازنده شما هستيم.
برنامه هفتگي ما بدين شرح است.

شنبه مهدی
یکشنبه شقایق
دوشنبه شهرزاد
سه شنبه بهمن
چهارشنبه اعظم
پنج شنبه محمد
آدینه  امین


گروه"نون خورهاي اضافي"لحظات خوشي را براي شما آرزومند است.
پي نوشت:
آخرين مطلب پست شده من داستاني کوتاهی ست با نام
"او به من تجاوز کرد"

که مي توانيد در اينجا بخوانيد.

شهرزاد....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/21ساعت 0  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

غرق دریای فاصله ها

خاکستر وجودم به باد بی توجهی ها رفت

کاش در کنجی از معبد یک دل

نگاهم

مهرم

ثانیه ای گذرا به نیایش می نشست.

فاصله از اینجاست تا دور

نزدیکتر از دور

تساوی برابری یک نامساوی

دیوار پشت دیوار                    تفاوت تا فرق بسیار

سخن ها مرده.بغض سکوت

رفتن نجات از سجود

ماندن پا بر روی غرور

کاش دیوارها از جنس شیشه بود

یا از آن پنجره ای روزنه ای رو به بیرون باز بود

کاش...

پایان هر غروبی طلوعی بود

نویسنده:امین

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/20ساعت 17  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

دومین نوشته ی مهدی:بگذار با نگاه عزیزم سحر کنم

 

آیا نفحات صبح بود این فجر دروغین؟

یا آن که بی صدا

شه آسمان تو خورشید می دمید

این شاهکار خلقت افسانه ای

با اسب بالدار روشنی به دیده می چمید

در بر گرفته دریچه را نور پر امید

ستایش راست تیرگی تا وقت ناپدید!

بگذار با تیرگی ها به سر کنم

بگذار بی شاهکار تو دوباره شبی را سحر کنم!

بگذار روشنی را از خانه در کنم

بگذار با دو شمع روشن

جای چشمان عزیز نا پدید

این وزن بی بدیل جدایی را

سبک تر کنم

بگذار با نگاه عزیزم سحر کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/20ساعت 17  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

اولین نوشته ی مهدی :یک حرف از خدا شنو!

نگاه دار!

آنسوی بی سویی

هر بدستی که تو با شوق به آن می نگری

رنگ خونابه ی چشمان من است

آشنایان غریب!

سایه های من و تو ما بشود!

سوی هر منظر زیبا نگرید

جای دستان من از مهر همان جا باقیست

نوازشگر عشاق هستم

من خداوند هستم!

آیه ی عزت ما مستیتان

که در این میکده بر پا دارید

بنشینید که هر سو که روید

آسمان قصد گدازش دارد

بنشینید که در مستی عشاق خدا

قصه ی پرواز است

گرم باشید که در شور شما

لحظه ی آغاز است

شوکران شیرین است

شوکران یک راز است

آشنایان غریبه

انسان!

من خداوند هستم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/20ساعت 16  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

اولین نوشته شقایق...

منطق تقدیم یا دلیل  

آخر سفره را نانی باید

راه را گامی

سکوت را سخنی

و کویر را سرسبزی

تشنه، چشمه طلب کند

و چشم نگاه را

نگاه با کلام می آید

و کلام با سلام

پس... سلام !!!

باید بگم از اینکه یکی از اعضای این وبلاگ هستم خیلی خوشحالم به امید اینکه این وبلاگ جزو یکی از بهترین وبلاگها خواهد شد اولین مطلبم رو می نویسم.

********

دونفر همواره به من امید می دهند: او و او. اوی اول همان است که بی کران نزد او ذره ای است و پنهانی امید را در وجودم قرار می دهد و اوی دوم همان است که ذره ای از بیکران است و من به خاطرش پنهانی امید دارم!!

نویسنده: شقایق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/20ساعت 13  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

آقا بهمن

سلام به همه ی دوستای خووب

راستش قرار بوود الان آپ کنم    ولی یه هو  نظرم عوض شد : 

فکر کنم بهتر باشه اول خودمو معرفی کنم  و بعد از دفعه ی بعدی شروع

به نوشتن کنم

من بهمن هستم که می تونی آقا بهمن صدام کنی! راستش حرفه ی اصلیم

شعر گفتنه اونم از نوع خنده دار و با حالش  ولی اینجا شعر نمی نویسم

اگه بخواین شعرامو بخونین  می تونین برین تو
http://agha-bahman.blogfa.com

اینجا جا داره که از دوست خوبم یعنی شهرزاد خانوم و همکار دوست

داشتنیم آقا امین  و سایرین هم تشکر کنم که من رو هم به مدیریت این 

 وبلاگه گروهی دعوت کردند (مخصوصا شهرزاد)

ولی اینجوری که نمی شه  بزارین یه مطلب خیلی کوتاه بنویسم  از دفعه ی

بعدی به طور جدی شروع می کنم

دستای تو
بیا دستاتو بزار توی دستام ...بیا تا در کنار هم تکمیل بشیم...بیا دستاتو بزار
توی دستام تا ببرمت تا اوج...خب یه کمی اغراق کردم ... می خواستم
دستاتو لمس کنم...!

نویسنده :بهمن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/19ساعت 16  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  | 

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد......

مردي.
رفتي
ومردن پايان تو بود.
عشق هنوز باقيست.
باور کردي.
ريشه در خاک دوانيدي.
جوانه زدي.
سبز شدي.
ومن شاخ و برگ هاي تو را مي بويم
وفاتحه اي زير لب زمزمه مي کنم.
گاهي دلم براي تو تنگ ميشود.
تن سبزت را درآغوش مي کشم.
من تو را مي فهمم.
شايد زماني که مردم
وقتي که رفتم.
به پايان رسيدم.
و عشق باقي بود هنوز!
باور کنم.
بال و پر بگيرم.
گنجشک تنهايي شوم .
آن گاه بي شک با تو يکي مي شوم.
........
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد......
شروع مي کنم با ياد او
به اميد ياري او

مطلبی نوشتم در رابطه با بحران جنسی در اینجابخوانید.


نويسنده:شهرزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/19ساعت 5  توسط شرر- آخرین نون خور اضافی  |